| امروز | دلنـامـه را به عـلـاقـههـا اضـافـه كنيد |
| خــانـه | مـعــرفـينـامـه | دلــنـامـه يـك | دلــنـامـه دو | تمــاس بـا مـا |
معــرفـيـنـامـهدر شانزدهم شهريور ماه سال 1341 در تهران متولد شدمـ. چند بهاري از عمرم فراتر نمي گذشت که هنوز در واژه هاي کودکانه خود غرق بودم و سرمست از شور و شوق کودکي نيکوترين دوران عمر سپري مي کردمـ. که ناگهان روزگار بناي ناسازگاري گذاشت که پدرم را در اوج نيازمندي از من ربود که خلاء وجوديش را تاکنون حس مي کنم و چون مادر نمي خواست احساس تنهائي و خاطراتش را در مرواريدهاي اشکانش به غم فزاينده فرزندان هديه کند به زادگاهش (خانقاه) يکه و تنها بازگشت که با حُزن و اندوه از دست دادن همسفرش از طرفي و دوري فرزندان از طرف ديگر را به سعادت خويش فروخت که تنها خود را در گرداب غُصه هايش فرو نشاندو فرزندان را از گزند ناله هايش دور سازد . و من با داشتن حداقل ترين سن در شهري که آن زمان مأمن نا امني براي نوجواني چون من که بدون سايه پدر و مهر مادر بودند ماندم و تباهي دهان بيرحم خود گشوده بود که مانند تکه اي مرا ببلعد و اگر رحمت بي منت خداوند بر سرم نبود نميدانم چگونه سرنوشتي در کمينم جولان مي داد. و اين تقدير راهي شد که از کودکي هميشه فقدان پدر و نبود مادر را مانند سرابي حس کنم و حسرت هم قطارانم که از اين رنج بي بهره بودند را بخورم و با يک دنيا ترس و اميد قدم به دنياي جديد بگذارم که دلهره هايش را هنوز هم در پيچ و خم هاي زندگي با خود بيادگار دارمـ. ابـتـدا تمــاس بـا مــا بــازگشــت |
![]() |
| خــانـه | مـعــرفـينـامـه | دلــنـامـه يـك | دلــنـامـه دو | تمــاس بـا مـا |